که چی بشه؟


اینجا دیگه پست گذاشته

 نمیشه 


اگه


 دوست دارید بیایید اینستاگرامم


+ سه شنبه 27 تیر 1396 ساعت 10:12 ق.ظ توسط مریم نظرات ()
س


برای مدتی از نهال غافل شدم و متوجه نشدم کجا رفته است وقتی برگشت، پرسیدم کجا بودی؟ گفت رفته بودم پیش حاج آقا من

 گمان کردم کسی از آقایان را دیده و مشغول بازی و صحبت شده،  اصلا نمی دانستم منظورش از حاج آقا مقام معظم رهبری است.

 پرسیدم خب حاج آقا چی می گفت؟ گفت:« من دیدم حاج آقا یک کلاهی روی سرش دارد، به او گفتم این کلاه را مادرت برایت

 درست کرده؟ او هم گفت: بله، گفتم کلاهت را میدهی به من؟ گفت: این مال خودم است، لازمش دارم. برای تو یکی دیگر میخرم.

 من هم گفتم پس اگر میخواهی برای من بخری، صورتی اش را بخر...»

از نهال پرسیدم آقا دیگر چه گفتند؟ گفت: حال تو و داداش ها را پرسید و گفت چرا برادر هایت را نیاورده ای؟... 
+ سه شنبه 8 تیر 1395 ساعت 04:20 ب.ظ توسط مریم نظرات ()


امشب 

شبی متفاوت است

شبی که باید 

آرام تر از همیشه به گذشته بیاندیشم

من که بودم؟چه کردم؟

حالا که فکر میکنم زیاد خوب نبودم

کاش...

با تمام این حرف ها 

گذشته ام بر نمیگردد

اما شاید تکرار مکررات نشوند این گناهان کوچک بزرگ

امشب باید دعا کنم

باید خدارا صدا بزنم

باید از او بخواهم مرا در قدم هایم استوار کند

و از او بخواهم بهترینهایش را  برایم رقم بزند


التماس دعا دارم تو این شب های عزیز
+ جمعه 4 تیر 1395 ساعت 07:59 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
اگه یه دختر خیال پرداز هستید 
و سرشار از شور نشاط و نوشته های  رویایی میتونید با «آنی »همزادپنداری کنید
قوه تخیل آنی ستودنیه 
شاید کارتون یا فیلم این داستان رو دیده  باشید  اما با کتاب میتونید وجه های دیگه از شخصیت آنی رو ببنید.
داستان های آنی شامل چند کتابه  که با توجه به سن آنی نوشته شده
متاسفانه من فقط تونستم فقط همین کتابو پیدا کنم و بخونم 
نویسنده این کتاب هم خانم  لوسی ماد مونتگمری هستند

کتاب آنی در آونلی 16سالگی آنی و نشون میده
من خیلی لذت بردم ازش 

آنی در آونلی

+ چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 05:40 ب.ظ توسط مریم نظرات ()

تست استفاده از وقت پیشنهاد میکنم به این آدرس برید و خودتونو محک بزنید برای من که مفید بود



+ جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 11:43 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
در نگاه کسی که درکی از پرواز ندارد هر چی بیشتر اوج بگیری کوچک تر میشوی!

+نمیدونم جمله از کیه ولی به شدت بهش اعتقاد دارم.

+ جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 11:19 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
چه می شود که یک آدم کوچکترین دلخوشی هایش را فراموش می کند؟

چه میشود پرتویی ولو باریکه نوری در ذهنش نمی درخشد؟

این معادله ها خبر از یک نتیجه می دهند =ذهن بیمار می شود

+ جمعه 28 خرداد 1395 ساعت 11:11 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
پدر چیزی ندارم در وصفت بگویم سکوتی میکنم شیرین که در ان هزاران واژه های احساسی نهفته است

ولادت امام علی ,(ع) مبارک
این عیدو به امام زمان تبریک میگم

باباجونم روزت مبارک
+ پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 ساعت 02:28 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
+ شنبه 22 اسفند 1394 ساعت 03:46 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
داشتم به لذت های کوچیک اما شیرین زندگیم فک میکردم  
خوشحال بودن خیلی اسونه 
مثل دیشب که کار تمیز کاری خونه تموم شد 
ومن فرصت کردم با یه فنجون چای از خودمو مامانم  پذیرایی کنم
 بعد بشینم یه دل سیر خونه تمیز شده رو ببینم
یا مثل وقتی که با کتاب دوست داشتنیم خلوت میکنم و با لذت میخونمش
یا نگاه کردن به گلدون رز زیبای دوست داشتنیم که امسال عید سه ساله میشه
یا گل های بنفش شب بو که خبر رسیدن بهارو میدن
و شمدونیای عزیزم که وقتی بهشون آب میدم حسابی فضارو معطر میکنن
زندگی مگه یاد خدا بودن و لذت از همین چیزای کوچیک نیست؟
بیایم شاد باشیم

+ جمعه 21 اسفند 1394 ساعت 01:54 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
اینجا مجازیس با ادم های واقعی که پشت تق تق کیبوردشان دلی نهفته است شاید شاد شاید غمگین اینجا مجازیست کسی از دل کسی خبر ندارد
+ جمعه 21 اسفند 1394 ساعت 12:51 ق.ظ توسط مریم نظرات ()
دگرگون میشود آنچه نامش خانه است
خانه تکانی خر است
خونه تکونی خر است!
+ یکشنبه 16 اسفند 1394 ساعت 06:36 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
جهان تازه می شود و من هنوز همانم که همانم
نه تغیری 
نه تفاوتی
در قلبت را گِل بگیری که از سردی مردم 
سرما زده نشود
+ دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 04:20 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
بوی بهار می رسد و من مثل دوران کودکی
 هنوز برای  فکر دراز کشیدن میان سبزه های باغ
رقصیدن در نسیم 
بوییدن شکوفه های بهاری 
قدم زدن با پای برهنه روی ماسه های خیس ساحل
نقاشی کشیدن با انگشت روی همان ماسه ها
ساختن تاج گلی
یا چیدن سنبلی
برق ذوق زدگی در چشمانم دیده می شود 
+ دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 04:13 ب.ظ توسط مریم نظرات ()
گاهی امیدوار
گاهی نا امید
گاهی با خشم
گاهی با شرم 
گاهی با...
با خدا حرف میزنم 
هرچی جلوتر میرم بیشتر گیج میشم
من که فک میکردم خودمو پیدا کردم 
این روزا بیشتر از همیشه گیجم
الهی این گره هم جز تو به دست کسی باز نمیشود
+ دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 12:02 ق.ظ توسط مریم نظرات ()